خاطره
چهارشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۶
بنده خودم باز نشسته نیروی انتظامی هستم و همیشه از تجربیات خودم برایش حرف می زدم و گوشزد می کردم که مواظب خودش باشد زیرا خطر هر لحضه در انتظار اوست...
نوید شاهد کردستان:

شهید صباح فتحی

فرزند: عبدالله

ولادت:1363/7/5

محل ولادت:سنندج

شغل: درجه دار کادر نیروی انتظامی

تاریخ شهادت: ۱۳ ̷ ۱۱ ̷ ۱۳۸۹

محل شهادت: جاده سنندج- همدان

نحوۀ شهادت: درحین تعقیب خودرو قاچاقچیان

محل دفن: گلزار شهدا سنندج


صباح فزند عبدالله و در شهر سنندج دیده به جهان گشود. پدرش درجه دار نیروی انتظامی و مادرش خانه دار بود. دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و تحصیلات متوسطه را نیز با اخذ مدرک دیپلم به پایان برد.

بخاطرعلاقه ای که به خدمت نظام داشت، به عنوان درجه دار به استخدام نیروی انتظامی درآمد. صباح جوانی معتقد و با ایمان بود که با احساس مسٶلیت، به مبارزه با مفاسد اجتماعی و اقتصادی و در چهارچوب قانون می پرداخت. همچنین عشق وافری به دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران داشت. مدت کوتاهی از ازدواج وی گذشته بود که در حین مأموریت و تعقیب قاچاقچیان کالا دچار سانحۀ رانندگی شد و شربت گوارای شهادت را نوشید.

شهادت درحین انجام وظیفه

پسرم صباح درجه دار نیروی انتظامی و در قسمت مبارزه با کالای قاچاق خدمت می کرد. بنده خودم باز نشسته نیروی انتظامی هستم و همیشه از تجربیات خودم برایش حرف می زدم و گوشزد می کردم که مواظب خودش باشد زیرا خطر هر لحضه در انتظار اوست. روز ۳ ̷ ۱۱ ̷ ۱۳۸۹ به قسمت مبارزه با کالای قاچاق خبر می دهند که یک خودرو حامل مشروبات الکلی از پلیس راه سنندج- همدان رد شده و سریع خودتان را برسانید. پسرم با ما فوقش و دو مأمور دیگر به تعقیب آن ها می پردازند. پس از رد کردن گردنۀ صلوات آباد، قاچاقچیان می فهمند که پلیس در تعقیب آن هاست و درحین عبور، میخ های چند شاخه ای را روی جاده می پاشند. ماشین پلیس متوجه نشده و با سرعت از روی میخ ها رد می شود که لاستیک خودروی آنها می ترکد و ماشین آن ها با اتوبوسی که از روبرو می آمد بشدت برخورد می کنند. پسرم و یکی از همکارانش به شهادت می رسند. پسرم و همسرش تازه خانه ای اجاره کرده بودند. همان روز که صباح از همسرش خداحافظی می کند و بیرون می آید، و این حادثه رخ می دهد، همسرش هراسان از خانه خارج می شود. الان که یک سال گذشته، هیچ کس حتی همسرش یکبار قفل در را باز نکرده تا وارد خانه بشود و همه چیز داخل خانه، به همان شکل روز حادثه مانده است. همسرش نیز در خانۀ پدرش ماندگار شد.

از خاطرات آقای عبدالله فتحی، پدر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده