خاطرات
چهارشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۶
ما همیشه به او سفارش می کردیم که مواظب خودش باشد. چندین بار او را تهدید به مرگ کردند. ما همیشه احساس می کردیم کسی همان لحضه با اسلحه وارد می شود و همۀ ما را به رگبار می بندد...
نوید شاهد کردستان:

شهید سید حبیب الله شیخ احمدی

فرزند: سید سعد الدین

ولادت: ۷ ̷ ۸ ̷ ۱۳۰۵

محل ولادت: روستای گذاب قروه

شغل: کشاورز

تاریخ شهادت: ۷ ̷ ۱۱ ̷ ۱۳۶۰

محل شهادت: روستای قلیان سنندج

نحوۀ شهادت: اسارت توسط ضدانقلاب- تیرباران

محل دفن: روستای قلیان سنندج


پدرش سید سعد الدین و مادرش رقیه نام داشت. اگر چه در کودکی به مدرسه نرفته بود اما با عشق و علاقه، خواندن و نوشتن را آموخت. به کار کشاورزی و دامداری مشغول بود. درسن جوانی ازدواج نمود که حاصل آن نه فرزند (هفت پسر و دو دختر) است.

سید حبیب الله به دلیل انتساب به خاندان رسالت و نبوت، از احترام خاصی در بین مردم برخوردار بود. وی گره گشای مشکلات و گرفتاری های مردم بوده و به او مراجعه می کردند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره مدافع انقلاب و نظام بود و به عنوان عضو شورای اسلامی روستا برای برقراری امنیت و رفع محرومیت از مردم با جهاد سازندگی وسپاه پاسداران همکاری می نمود.

سرانجام درسن پنجاه و پنج سالگی و دریک شب برفی، ضدانقلابیون به زور وارد خانه اش شدند و مقاومت او و التماس همسر و فرزندانش مٶثر واقع نگردید و او را در بیرون از روستا به شهادت رساندند.

بی رحمانه او را به شهادت رساندند

سید حبیب الله به شدت مخالف گروهکهای ضدانقلاب بود و با جهاد سازندگی و سپاه پاسداران همکاری می کرد. ما همیشه به او سفارش می کردیم که مواظب خودش باشد. چندین بار او را تهدید به مرگ کردند. ما همیشه احساس می کردیم کسی همان لحضه با اسلحه وارد می شود و همۀ ما را به رگبار می بندد. همیشه اضطراب داشتیم. شب حادثه شام خورده بودیم. همسرم یک استکان چای نوشید. بلافاصله پنج نفر مسلح روی سرمان ریختند. اول از همه یک قبضه اسلحۀ شکاری ما را پیدا کردند و بعد همسرم را بیرون بردند. ما هرچه التماس کردیم فایده نداشت و گفتند کاری با او نداریم!! جلو درب منزل او را جلو چشم خودمان به رگبار بستند و پیکرش را روی برف انداختند تا مردم جمع شدند و فهمیدند چه خبر شده، نیم ساعتی طول کشید.

از خاطرات خانم حمیرا امام قلی، همسر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده