خاطره
سه‌شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۵۸
او یک شب قبل از شهادتش به من گفته بود که تا آخرین قطره خونی که در بدن دارم از اسلام و جمهوری اسلامی دفاع خواهم کرد...
نوید شاهد کردستان:

شهید انور قادری

انور در مورخه 1/1/1340 در روستای ( خانقاه جوجو) از روستاهای تابعه مریوان میان خانواده ای متدین دیده به جهان گشود، در فضای پاک کوهستان و در کنار مردمانی با صفا و صمیمی ایام کودکی اش را سپری کرد.پدرش فتح الله ومادرش فهیمه نام داشت. فقر و تنگدستی بر زندگی خانواده اش سایه افکنده بود و کم توجهی به روستائیان به ویژه روستاهای مرزی دست به دست هم دادند تا نتواند در مدرسه به یادگیری علم و دانش بپردازد و ازداشتن سواد محروم گردید.

اما تربیت در خانواده ای متدین از او جوانی مؤمن ساخته بود . جوانی پر شور و مبارز و اولین فرزند از 12 فرزند خانواده اش بود. با سپری شدن دوران کودکی مجبور بود کارکند تا گوشه ای از مشکلات زندگی و نیازهای خانواده را که فقر و تنگدستی بر آن سایه افکنده بود رفع نماید .در سال 1360به امر مقدس ازدواج اهتمام ورزید که از این پیوند اسلامی یک دختر به یادگار مانده است.

با پاکسازی منطقه از لوث عناصر گروهک های ضدانقلاب در تاریخ 9/7/1360 هنگامیکه به ماهیت گروهک های ضد انقلاب پی برده بود در روزهایی که آن گروهک ها بر امنیت کردستان سایه افکنده بود انور به عنوان یک فرد انقلابی و طرفدار جمهوری اسلامی ایران به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان کُرددرآمد.سلاح بردوش گرفت و در صف رزمندگان اسلام قرار گرفت و از سوی سپاه بومی جهت انجام وظیفه به روستای نگل مأمور شد و در آنجا به مدت یک سال و نیم خدمت صادقانه کرد، با ایمان و صادق بود صداقت در وجودش موج می زد عاشق شهادت بود .

فردی مؤدب دور اندیش و از وجهه ی اجتماعی بالایی بر خوردار بود. از حقوق مظلومان دفاع می کرد و حامی افراد ضعیف بود .سرانجام در مورخه 16/11/61 در حین درگیری با عناصر ضد انقلاب از خدا بی خبر در روستای نگل در محور سنندج ، مریوان بر اثر اصابت گلوله به سر به همراه گروه دیگری از برادران رزمنده تیرهای نفاق سینه مملو از عشق به حق او را شکافت و جوار رحمت حق را بر او مهیا کرد و ندای حسین زمان خمینی روح خدا را لبیک گفت و شربت شهادت را نوشید و پیکر مطهرش را در روستای نگل به خاک سپردند.

واقعاً انور لایق شهادت بود

من افتخار می کنم چنین فرزندی داشتم و فدای جمهوری اسلامی نمودم. او یک شب قبل از شهادتش به من گفته بود که تا آخرین قطره خونی که در بدن دارم از اسلام و جمهوری اسلامی دفاع خواهم کرد.

انورجوان متدینی بود,ازشش سالگی نماز می خواند و روزه می گرفت؛نسبت به انجام واجبات دینی بسیارمقیدبود. پس ازپیروزی انقلاب اسلامی،وقتی با رویش گروهک های ملحد و بی دین و تبلیغات ضد اسلامی آنها در منطقه مواجه شد زندگی به کامش تلخ شد،مدام نگران بود,بر این باور بود که زندگی در زیرسیطره این افراد بی دین و لاقید گناه و معصیت است و اعتقاد داشت این کار یک جهاد مقدس است. باید با کسانی که برای نابودی دین به میدان آمده اند باقدرت مبارزه کرد و پوزه آن ها را به خاک مالید.از روزی که به جمع پیشمرگان مسلمان پیوست شب و روز در ماموریت بود،با اینکه متاهل بود اما به دلیل نا امن بودن روستا به منزل نمی آمد، خودم هرچند مدت یک بار به دیدارش می رفتم.گاهی اوقات مجبور بودم به چند محور و پایگاه مراجعه کنم تا او را پیدا کنم.سختی های راه را به جان می خریدم تا انور را ببینم .همیشه می گفت:مادر,توحق بزرگی برگردن من داری,من را شرمنده می کنی ,بایدحلالم کنی من نمی توانم کاری برای تو انجام دهم که بتواند زحمات تو را جبران کند.برای من و همه اعضای خانواده وفامیل احترام ویژه ای قائل بود؛اخلاق و رفتار و دینداری اش کم نظیر بود.واقعاً انور شایسته شهادت بود.1



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده