خاطره
سه‌شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۰۲:۱۰
بارها پیش آمده که اعضای گروهک های ضد انقلاب ، ما و خانواده هایمان را تهدید می کردند که دست از فعالیت بردارید و با ما همکاری داشته باشید اما ما به تهدیدات آنها توجه نمی کردیم و روز به روز عشق و علاقه ام به اسلام و رزمندگان اسلام بیشتر می شد...
نوید شاهد کردستان:

شهید محمد داربرزین

پیشمرگ مسلمان کرد شهید محمد داربرزین درسال 1321 در روستای بلکر ازتوابع شهرستان مریوان میان خانواده ای با عفت و پاک به دنیا آمد. پدرش علی کارگر و مادرش حبیبه نام داشت.دوره ابتدايي را در شهرستان مريوان به پايان رساند اما فقر مالي او را از ادامه تحصیل محروم کرد و به كشاورزي و دامداري مشغول شد. محمد در سن 19 سالگی به علت تحت تکفل داشتن خانواده ی خود موفق به گرفتن برگه ی معافیت شد و از راه کارگری مخارج خانواده خود را تأمین می کرد.

در سن 25 سالگی با خانم عایشه بارزمان ازدواج نمود و صاحب سه پسر شد. او فردی مذهبی و پایبند به مسائل دینی بود و از اوایل پیروزی انقلاب اسلامی مردم را به راه حق و حقیقت و پشتیبانی از جمهوری اسلامی هدایت می نمود.

در زمان رژيم طاغوت برعليه آنان براي مردم سخنراني مي‌كرد و اعلاميه ‌هاي آن دوران را در ميان مردم پخش مي‌كرد.

و با پيروزي انقلاب اسلامي در زمان استقرار نوکران از خدا بی خبر در شهرستان مریوان دستگیر شد و تحت شکنجه های ظالمانه قرار گرفت .

وی درفرصتی مناسب همراه باهمسر و فرزندانش به کرمانشاه مهاجرت نمود ودرآنجا برای قوت دادن به مبارزاتش برعلیه ملحدان درتاریخ 13/6/1358 به عضویت سازمان پیشمرگان مسلمان کرد درآمد و در عمليات ‌هاي متعددي برعليه عوامل ضدانقلاب شركت نمود و متحمل سختي‌هاي فراواني شد.

سرانجام در مورخه 13/11/58 در شهر کامیاران هنگام درگیری با ضد انقلاب براثر اصابت گلوله به سر و سینه به درجه رفیع شهادت نائل گردید و در شهر کرمانشاه به خاک سپرده شد.

 عاشق خدمت به انقلاب ورزمندگان بود

دردوران جنگ تحمیلی من 24 سال داشتم و3 فرزند پسر ثمره زندگی مشترکم بود .بعداز شروع جنگ به فعالیت درپشت جبهه ها شروع به خدمت کردم و در مریوان درساختمان های پنج طبقه سپاه و خانه وحدت مشغول به فعالیت هایی ازجمله بسته بندی موادغذایی ،شستن پتو ، خیاطی کردن ، دوختن کفن برای شهدا ، پختن نان و درست کردن رب و مربا برای رزمندگان شدم.درمساجد و مدارس هم مشغول به همین کارها بودم آن زمان خانمی که او را مادر احمدی می خواندند وهمسرشهیدابوعمار بود سرپرستی ما را بر عهده داشت . بارها پیش آمده که اعضای گروهک های ضد انقلاب ، ما و خانواده هایمان را تهدید می کردند که دست از فعالیت بردارید و با ما همکاری داشته باشید اما ما به تهدیدات آنها توجه نمی کردیم و روز به روز عشق و علاقه ام به اسلام و رزمندگان اسلام بیشتر می شد و همیشه تلاش می کردم که مریوان را از وجود کثیف گروهک های ضد انقلاب پاک کنم. مادرم هم برای سپاه نان می پخت و همسرم شهید محمد داربرزین و همسرخواهرم معصومه بارزمان ( شهیداحمدخاکی ) هم که پاسدار بودند و در سپاه پاسداران مشغول به خدمت بودند.موقع عملیات رزمندگان را از زیر قرآن رد می کردیم و برسرآنها نقل می پاشیدیم آموزش اسلحه رابه مدت 40 شبانه روز درخانه های قدیمی سپاه و دوره خیاطی رادر هلال احمرگذراندم .


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده