زندگینامه
بعد از انقلاب و با سربرآوردن گروهکها، فضای روستا ناامن شد. حسن و برادرانش بنا بر تکلیف الهی به سپاه آمدند و با دریافت اسلحه به نگهبانی شبانه از روستا پرداختند...
نوید شاهد کردستان:

شهید معظم حسن ذوالفقاری در پنجم مهر ماه سال یکهزار و سیصد و سی و دو در روستای چهل امیران از توابع شهرستان بیجار دیده به جهان گشود. پدرش حسین و مادرش وجیهه نام داشت. در روستای محروم آنها مدرسه‌ای وجود نداشت و به همین خاطر حسن از تحصیل علم محروم ماند و در کنار پدر و مادر به کشاوری وجود پرداخت. بعد از او یک پسر و سه دختر دیگر به خانواده اضافه شدند و او با وجود اینکه سواد خواندن و نوشتن نداشت اما آنچه از واجبات لازم بود آموخته و به برادر و خواهرهایش هم می‌آموخت.

در سال یکهزار و سیصد و چهل همراه با خانواده به روستای چشمه قلی مهاجرت کرد و تا زمان خدمت در کنار پدر و مادر به کشاورزی پرداخت.

در سال یکهزار و سیصد و پنجاه و شش هنگامی که بیست و چهار سال داشت با دختری به نام آذر ازدواج کرد که ثمره‌ی آن یک دختربه نام زهرا بود.

با رسیدن موج انقلاب به روستاها حسن هم به جمع معترضان پیوست و تا پیروزی انقلاب از هیچ تلاشی فروگذار نکرد.

بعد از انقلاب و با سربرآوردن گروهکها، فضای روستا ناامن شد. حسن و برادرانش بنا بر تکلیف الهی به سپاه آمدند و با دریافت اسلحه به نگهبانی شبانه از روستا پرداختند.

در اواخر سال یکهزار و سیصد و شصت تمام خانواده به بیجار نقل مکان کردند و حسن برای حفاظت از روستا به تنهایی در خانه ماند. او با تمام وجود در برابر گروهکها ایستادگی می‌کرد و تمام سعی‌اش را برای به راه آوردن آنها به کار می‌بست اما آنها نه تنها قبول نمی‌کردند بلکه همواره در پی فرصتی برای از بین بردن او بودند. در پنجمین شب از اسفند سال شصت هنگامی که حسن اسلحه را زیر بالشت گذاشته بود و در حال استراحت بود متوجه محاصره‌ی خانه‌ی خود شد. تعداد آنها بسیار زیاد بود. پاسدارانی چون سلمان گندمانی و اسدالله احمدی هم برای کمک به سمت خانه‌ی حسن شتافتند که آنها را به شهادت رساندند. حسن بلند شد و با تیراندازی از پنجره سعی در پراکنده کردن آنها داشت. اما یکی از دموکراتها با استفاده از روشنایی داخل خانه به او شلیک کردو اورا به درجه رفیع شهادت نائل آمد و در روستای چشمه قلی به خاک سپرده شد.


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده