وصیت نامه
وشايد با اهداء خونم در راه اسلام ووطن وايمانم وايده ام كه ايده توست بتوانم جبران زحماتت را آنهم يكى از هزاران آن را بكنم .(انشاءالله )
نوید شاهد کردستان:

یکم شهریور 1344، در روستای گرگان از توابع شهرستان کرمانشاه دیده به جهان گشود. پدرش عبدالله، کشاورز بود و مادرش شیرین نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته انسانی درس خواند و دیپلم گرفت. پاسدار وظیفه بود. بیست و چهارم دی 1365، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش توپ به سر، شهید شد. پیکرش را در روستای ماراب میاندربند به خاک سپردند.

وصیت نامه شهید علی گرگانی

خداوندا چه بگويم و چه بنويسم ،خدا يا از هيبت وشكوهت بگويم يا از رحمانيتت بنويسم يا از نعمتهايت بگويم يا از امدادهاى غيبيت بنويسم .پروردگارا ،معبودا هر جا مى نگرم جلوه نورت را مى بينم ،خدا يا حال كه پاى در پوتين كرده از روستا وديار خود هجرت نمودم به اراده خودم نبوده بلكه لطف تو بوده وميدانم اين لطف جواب همان دعاهاى دوستان بوده كه در حق من نمودن كه مرا بخودم وامگذار ،خدايا حال اسلحه ام را بدوش ميگيرم و به سوى دشمنانت نشانه روى ميكنم ،خدا يا نميدانم از چه چيز خودم صحبت كنم از ايمان ناقصم يا از افكار پريشانم ويا از جان بى ارزشم ،خدايا در مقابل اين همه نعمتهايت چيزى ندارم كه هديه ات كنم .بالاترين چيزم جانم است .خدايا آنرا با رضاى كامل به هر نحوى كه بخواهى هديه ات مينمايم (من الله التوفيق )

خدايا ،مرا نيز از صالحان قرار ده .من براى تقرب نزد تو ميايم و به بهشت تو طمعى ندارم مرا بسوزان ولى از خودت طرد مكن .امت مسلمان، تنها توشه اى كه با خود مى بريم انگيزه هاست،انگيزه اعمال ما .به نماز ودعا اهميت زيادى دهيد زيرا جز اينها متاع قابل عرضه اى نداريم .

وتو اى پدر ارجمندم اول سلام مرا پذيراباش وبعد اميدوارم كه زحماتى را كه براى اين فرزند حقيرت متحمل شده اى حلالم نمائى وشايد با اهداء خونم در راه اسلام ووطن وايمانم وايده ام كه ايده توست بتوانم جبران زحماتت را آنهم يكى از هزاران آن را بكنم .(انشاءالله )

سلام بر تو اى مادرم ،اى مادر كه فاطمه بزرگ بانوى اسلام را الگو قرار داده اى ،اى كه چون شمع سوختى ومرا در پرتو شعله هايت پرورش دادى وراه مستقيم را برايم نمايان نمودى .اميدوارم توانسته باشم فرزندى آنچنان باشم كه دلخواه تو بوده باشد .واى مادر جان آن شير سفيدى كه از خون سرخت برايم فراهم ساخته ومرا با آن پروريدى حلالم كن ،حلالم كن آن بيخوابيهاى نيمه شبانه ات را كه براى بخواب بردن من متحمل شده اى .آرى ميدانم واكنون درك ميكنم كه پرستارخود از بيمار رنجورتر وناراحتراست براى راحتى بيمار ،آرى آن موقع من مانند بيمار بوده ام و تو شبهاى زمستانى را با آن طول وسياهيش بخاطر فرداى من ،فرداى سپيد و روشن بيدار ماندى وحتى خمى به ابرو نياوردى .حلالم كن آن روزهائى كه را از كار روزانه خسته وكوفته به اميد لحظه اى استراحت بر گوشه اى مى نشستى اما من حتى آن يك لحظه تورا آسوده نميگذاشتم .

واما شما برادران عزيزم اولا سلام وثانيا اميدوارم كه مزاحمتها و اذيتهاى مرا بخشيده وعفو نمائيد واميدوارم فرزندان صالحى براى پدر ومادر ببار آيئد وعصاى دست وبينائى چشم والدين گرديد .وهمچنين اى خواهران مهربان من شما نيز كليه زحمات برادر حقيرتان را بخشيده واينجانب را حلال نمائيد و بر ايمان خود كه ايمان آبا واجدادمان است سخت پايبند بوده ويار ومونس مادر خود باشيد انشاءالله فداى شما على گرگانى شب دوشنبه


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده