خاطره
به سرعت بیرون رفت و در کوچۀ پایین تر خودش را روی پسر کوچک همسایه انداخته بود تا در امان باشد...
نوید شاهد کردستان:

شهید طالب منوچهری

فرزند: محمد سعید 

ولادت: ۱ ̷ ۱ ̷ ۱۳۴۸

محل ولادت: روستای هشمیز سنندج

شغل: پاسدار

تاریخ شهادت: ۲۸ ̷ ۱۰ ̷ ۱۳۶۵

محل شهادت: سنندج

نحوۀ شهادت: اصابت ترکش بمب

محل دفن: روستای هشمیز سنندج


در روستا هشمیز سنندج به دیده به جهان گشود. پدر و مادرش محمد سعید و ثانیه نام داشتند و در روستا به امورکشاورزی و دامداری مشغول بودند. درحد خواندن و نوشتن سواد آموخت و پس از آن به دلیل محرومیت از امکانات تحصیلی مدرسه را ترک نمود و به کار پرداخت.

نه ساله بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ضدانقلاب کردستان را اشغال نموده بود. با مشاهدۀ ظلم و ستم و جنایات ضدانقلاب خصوصا در حق مردم محروم روستا ها، چند سال بعد به عنوان پاسدار به سپاه پاسداران پیوست و مسلح گردید.

درچندین عملیات پاکسازی فعالانه شرکت نمود و سرانجام درجریان بمباران سنندج توسط هواپیماهای عراقی و اصابت ترکش به شهادت رسید.

اوج ایثار

روز حادثه طالب با مهربانی زیادی مرا کنار خودش نشاند و گفت : ماشا الله کم کم داری مرد می شوی. در نبود من تو باید مواظب خانواده باشی. کلمۀ نبود من که از دهانش خارج شد احساس دلتنگی کردم. گفت : تو داری گریه می کنی؟ مرد که گریه نمی کند! تازه باید قول بدهی که از پرنده ام مواظبت کنی. بعد از صرف ناهار پسر کوچک همسایه به خانۀ ما آمد و گفت برای پرندۀ شما کمی گندم آورده ام. گندم را به من داد و رفت. ناگهان برنامۀ رادیو قطع شد و آژیر قرمز زد. طالب به من گفت : بدو به پناگاه برویم. اما یک لحضه به یاد پسر همسایه افتاد که تازه بیرون رفته بود. به سرعت بیرون رفت و در کوچۀ پایین تر خودش را روی پسر کوچک همسایه انداخته بود تا در امان باشد. طالب ترکش خورده بود و شهید شد. او خود را سپر پسر کوچکی کرد که گندم آورده بود.

از خاطرات آقای کمال منوچهری، برادرشهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده