خاطره
وقتی پدرم خواست مأموریت برود، ناراحت شدم. پدرم گفت : تو نباید ناراحت بشوی. باید بلند شوی و اسلحه و مهمات مرا بیاوری تا آماده اش کنم...
نويد شاهد كردستان:

شهید صدیق سلیمی

فرزند: محمود

ولادت: ۴ ̷ ۱۰ ̷ ۱۳۱۵

محل ولادت: روستای دانیکش مریوان

شغل: پیشمرگ مسلمان کرد

تاریخ شهادت: ۸ ̷ ۱۰ ̷ ۱۳۶۲

محل شهادت: بانه

نحوۀ شهادت: درگیری با ضدانقلاب- اصابت گلوله

محل دفن: گلزار شهدای سنندج


صدیق فرزند محمود و خدیجه در روستای دانیکش مریوان دیده به جهان گشود. درحد خواندن و نوشتن سواد آموخت و از همان دوران کودکی تن به کار در روستا سپرد.3

سال ۱۳۴۴ سنت رسول الله (ص) را لبیک گفت و تشکیل زندگی مشترک داد که حاصل آن پنج فرزند ( سه پسر و دو دختر) است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی درسال ۱۳۵۷ وحضورنا مبارک ضدانقلاب در کردستان، با هدف دفاع از دین مبین اسلام و نظام نوپای اسلامی، به عنوان پیشمرگ مسلمان کرد، به سپاه پاسدارن پیوست. پس از شرکت در چندین عملیات پاکسازی سرانجام در منطقه بانه هدف اصابت گلوله قرار گرفت و به فیض شهادت نائل آمد.

اسلحه ام را آماده کن

وقتی پدرم خواست مأموریت برود، ناراحت شدم. پدرم گفت : تو نباید ناراحت بشوی. باید بلند شوی و اسلحه و مهمات مرا بیاوری تا آماده اش کنم. پدرم وقتی برمی گشت، اسلحه اش را به من می داد تا در جایی دور از دسترس برادر کوچکترم پنهان کنم. بلند شدم و اسلحه اش را آوردم. پدرم آن را روغن کاری کرد بعد هم خشاب تیر هایش را پر کرد. صبح روز بعد همینکه خواست برود، گریه و زاری برادر کوچکم شروع شد. پدر دستش را گرفت و تا سر خیابان برد. از قصابی چند کیلو گوشت خرید و به برادر کوچکم گفت : گوشت ها را ببر و به مادرت بگو شام مفصلی درست کند. من هم برای شام بر می گردم. پدر تا دور شد، یکی دو بار برگشت و مارا نگاه کرد و دست تکان داد. خبر شهادتش را که از همرزمش آقای پروینی شنیدیم، تلخ ترین لحظۀ زندگیمان بود. گوشتی را که پدرم خریده بود، قاطی مقدار زیادی گوشت شد تا به مصرف مجلس ختم خودش برسد.

از خاطرات خانم فاطمه سلیمی، دختر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده