خاطره
مادرجان این بنا و کارگرها روزه هستند. خسته هم شده اند. گناه دارند. من روزۀ خودم را با آب باز می کنم، سهم افطاری من را به آن ها بدهید...
نويد شاهد كردستان:

شهید اسکندر بهرامی

فرزند: بابا محمد

ولادت: ۷ ̷ ۵ ̷ ۱۳۴۶

محل ولادت: روستای نران سنندج

شغل: بسیجی

تاریخ شهادت: ۸ ̷ ۱۰ ̷ ۱۳۶۲

محل شهادت: منطقه بانه- عملیات والفجر۴

نحوۀ شهادت: اسارت توسط ضدانقلاب- تبرباران

محل دفن: روستای نران سنندج

شهید اسکندر بهرامی در روستای نران سنندج به دنیا آمد. پدر و مادرش بابا محمد و آسیه نام داشتند و کشاورز بودند. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. سپس به دلیل نامناسب بودن وضعیت مالی خانواده ترک تحصیل نمود و به کار سخت و پر مشقت کشاورزی پرداخت.

با پیروزی انقلاب اسلامی در سال۱۳۵۷ و حضور نامبارک ضدانقلاب در کردستان، با نیت مبارزه با ظلم وستم گروهکها ودفاع از دین مبین اسلام به بسیج سپاه پاسداران پیوست و مسلح گردید. وی در عملیات های پاکسازی بسیاری شرکت نمود و سرانجام در عملیات والفجر۴ در منطقه بانه ودر درگیری با ضدانقلاب، به اسارت آنها درآمد و ناجوانمردانه تیرباران گردید.

پیکر مطهرش در روستای نران دفن شده است.


افطاری ماه مبارك رمضان

ماه مبارک رمضان بود. اسکندر ابتدایی بود. سرمان شلوغ بود وخانه مان را تعمیر می کردیم. کارگر وبنا داشتیم. عصر که از مدرسه برگشت، نزد من آمد و گفت : مادرجان این بنا و کارگرها روزه هستند. خسته هم شده اند. گناه دارند. من روزۀ خودم را با آب باز می کنم، سهم افطاری من را به آن ها بدهید. من خیلی خوشحال شدم که چنین فرزندی دارم. رویش را بوسیدم و گفتم پسرم، لازم نیست. من برای همه غذا پخته ام. همه با هم افطار می کنیم. آن وقت لبخند رضایت بر لبانش نشست. زمانی هم که می خواست به خدمت برود، چون منطقه خیلی نا امن بود، من راضی نبودم اما تصمیم خودش را گرفته بود و فقط گفت : مادر جان حلالم کن. انگار به خودش الهام شده بود که به شهادت می رسد.

از خاطرات خانم آسیه مجیدی، مادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده