خاطره مادر شهید عثمان كريمي
پنجشنبه, ۰۱ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۲۵
پسرم چندبار با لباس سبز به خوابم آمده است. در خواب پرسیدم چرا همه‌اش با این لباس می‌آیی؟ این لباس سبزهای اطراف تو چه کسانی هستند؟ گفت: مادرجان، این لباس شهادت من است..
نويد شاهد كردستان:

شهید معظم: عثمان کریمی

فرزند: محمد

ولادت: 7/1/1345

محل ولادت:روستای سورهال دهگلان

شغل: بسیجی

تاریخ شهادت: 1/8/1364

محل شهادت: مریوان

نحوه شهادت: درگیری با ضدانقلاب و اصابت گلوله

محل دفن: روستای سورهال دهگلان


 در روستای سورهال از توابع دهگلان و در خانه روستایی محمد و سلما بدنیا آمد. پدر و مادرش کشاورز بودند و با درآمد اندک کشاورزی امرار معاش می‌کردند. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. سپس به کار پرمشقت روستا تن سپرد. چند ماه از ازدواج او گذشته بود که برای پاکسازی مناطقی از کردستان از لوث وجود عوامل استکبار و همچنین دفاع از دین مبین اسلام به بسیج سپاه پاسداران پیوست و به مضاعف گروهکهای ضدانقلاب رفت. وی پس از تلاش و مجاهدتهای فراوان، آبانماه 1364 در جریان درگیری با گروهکهای ضدانقلاب در مریوان و اصابت گلوله به مقام رفیع شهادت نائل آمد. از این شهید گرانقدر فرزند به یادگار نیست.

لباس شهادت عثمان سبز بود

 پسرم عثمان خیلی دلسوز و با ادب بود. برادرزاده خودم را برای ازدواج پیشنهاد کردم و او پذیرفت. چندبار توصیه کردم پسرم حالا تو متاهل هستی باید زود، زود به خانه سربزنی تا همسرت تنها نباشد. می‌گفت: مادرجان، ضدانقلاب می‌خواهد منطقه خودمان را به آتش و خون بکشد. باید سریع روستاها را پاکسازی کنیم. اگر شهید شدم. تمام حق و حقوق قانونی و شرعی همسرم را بدهید و او را ناراحت نکنید. همینطور هم شد. همسرش جوان بود. فرزندی همم نداشت. ما اصرار بر ازدواج مجدد او داشتیم. چیزی از ما نگرفت و گفت من خودم حقوق دارم و با یک نفر جانباز ازدواج کرد.

پسرم چندبار با لباس سبز به خوابم آمده است. در خواب پرسیدم چرا همه‌اش با این لباس می‌آیی؟ این لباس سبزهای اطراف تو چه کسانی هستند؟ گفت: مادرجان، این لباس شهادت من است و این افراد هم دوستان و همرزمان من هستند که حالم هم در کنار یکدیگر زندگی می‌کنیم.

از خاطرات خانم سلمه طهماسبی- مادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار