پنجشنبه, ۰۱ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۴۱
آبان ۱۳۶۳ بود. سفرۀ شام انداخته بودم و شام می خوردیم که در زدند. خودش رفت در را باز کند که صدای رگبار گلوله بلند شد. فکر کردم داخل کوچه درگیری است. چند دقیقه بعد نگران شدم. به کوچه رفتم دیدم جنازه اش روی زمین است و سر ندارد. رگبار گلوله را به سرش بسته بودند و سرش متلاشی شده بود...
نويد شاهد كردستان:

شهید معظم جلال الدین شریعتی

 فرزند:ابوالمحمد                                              ولادت: ۲ ̷ ۱۰ ̷ ۱۳۱۸                                        محل ولادت: روستای گزگزاره علیا سنندج             شغل: نگهبان اداره راه وترابري                          تاریخ شهادت: ۲۱ ̷ ۸ ̷ ۱۳۶۳                             محل شهادت: سنندج                                  نحوۀ شهادت ترور توسط ضدانقلاب- اصابت گلوله      محل دفن:بهشت محمدی سنندج                             


      
                                            

                             

جلال الدین فرزند ابوالمحمد و ملیحه در روستای گزگزاره علیا سنندج به دنیا آمد. پدر و مادرش کشاورز و دامدار بودند و از این طریق امرار معاش می کردند. به دلیل امکانات آموزشی و تحصیلی و همچنین محرومیت مالی، فقط درحد خواندن و نوشتن سواد آموخت و از همان کودکی تن به کار سخت کشاورزی سپرد.

در جوانی ازدواج کرد که حاصل آن شش فرزند( پنج پسر و یک دختر) است. وی به عنوان نگهبان در ادارۀ راه و ترابری مشغول به کار بود که آبان ماه ۱۳۶۳ توسط ضدانقلابیون در سنندج مورد حمله قرار گرفت و بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.

شهادت بي رحمانه

وقتی با جلال ازدواج کردم کارگر کوره خانه آجر پزی بود. زحمت او زیاد بود و خیلی زود خسته می شد. بالاخره خدا خواست در حراست ادارۀ راه و ترابری استخدام شد و راحت شدیم. آبان ۱۳۶۳ بود. سفرۀ شام انداخته بودم و شام می خوردیم که در زدند. خودش رفت در را باز کند که صدای رگبار گلوله بلند شد. فکر کردم داخل کوچه درگیری است. چند دقیقه بعد نگران شدم. به کوچه رفتم دیدم جنازه اش روی زمین است و سر ندارد. رگبار گلوله را به سرش بسته بودند و سرش متلاشی شده بود. پسرم بزرگترم وقتی جنازۀ پدرش را دید بیمار شد و پس از مدتی از دنیا رفت. خواست خدا بود که پس از مدتی قاتل همسرم دستگیر شد. می گفت : به او مأموریت داده بودند تا جلال را به جرم همکاری با دولت به قتل برسانند. الحمدولله این قاتل پس از اعتراف به سزای اعمال خود رسید.

از خاطرات خانم کلاه زر جلالی، همسر شهید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار