خاطره
دوشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۴۶
پسرم شهید یحیی بسیجی بود. او با ایمان کامل به نظام جمهوری اسلامی و همچنین عشق به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی )ره) به بسیج پیوسته بود و هدفش هم جنگیدن با دشمنان اسلام و گروهکهای ضدانقلاب بود...
نويد شاهد كردستان:

شهیدمعظم.........  یحیی امی

فرزند: ................عبدالقادر

ولادت: .............9/12/1339

محل ولادت: ....روستای گزان علیا سنندج

شغل:.............بسیجی

تاریخ شهادت: .............8/8/1362

محل شهادت:...... روستای گزان علیا سنندج

نحوه شهادت:درگیری با ضدانقلاب واصابت گلوله

محل دفن: .....روستای گزان علیا سنندج



در روستای گزان علیا از توابع شهرستان سنندج دیده به جهان گشود. پدرش عبدالقادر و مادرش کلثوم نام داشتند و از طریق درآمد اندک کشاورزی در آن دوره امرار معاش می‌کردند.

پس از گذرانیدن دوران خردسالی، برای کسب علم و دانش به مدرسه رفت. یحیی دوران تحصیلات ابتدایی را با موفقیت گذراند. اما با وجود علاقه و استعداد، بدلیل محرومیت مالی و تحصیلی، مدرسه را ترک نمود و به کار پر زحمت در روستا پرداخت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و برافروختن آتش جنگ توسط ضدانقلاب در اکثر مناطق کردستان، برای دفاع از دین مبین اسلام و نظام نوپای مستضعفان، به بسیج سپاه پاسداران پیوست و سلاح بر دوش گرفت. وی با ابراز شهامت در تعدادی از عملیاتهای پاکسازی مناطقی از کردستان از لوث وجود عوامل استکبار، آبانماه سال 1362 در روستای زادگاهش و در درگیری با ضد انقلاب هدف اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید.

بسیجی واقعی

 پسرم شهید یحیی بسیجی بود. او با ایمان کامل به نظام جمهوری اسلامی و همچنین عشق به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی )ره) به بسیج پیوسته بود و هدفش هم جنگیدن با دشمنان اسلام و گروهکهای ضدانقلاب بود. در روستای ما گزان، حاج صالح گزانی دو فرزند پسر داشت که یکی از آنها به شهادت رسید و دیگری نیز بسیجی شده و سلاح بر دوش گرفته بود. یحیی و پسر حاج صالح همیشه و درهر جایی در کنار هم بودند. بسیجی‌های آن دوره مثل بسیجی‌های زمان صلح نبودند. در میان بحران و ناامنی و آتش و گلوله، بسیجی شده بودند و خود می‌دانستند که باید هر لحظه منتظر شهادت باشند. قساوت و بی‌رحمی و رفتار وحشیانه ضدانقلابیون با مسلمانان هوادار انقلاب و نظام، دیگر جای خود داشت. خلاصه از تمام این مسائل باخبر بودند و آگاهانه بسیجی شده بودند. در هر صورت، یک شب تعدادی از بسیجیان و سربازان در منزلی در روستا جمع شده بودند که ناگهان مورد حمله ضدانقلاب قرار می‌گیرند. هفت تن شهید می‌شوند که پسرم نیز جزو آنان بود. یحیی نامزد داشت و در حال تدارک مراسم عروسی‌اش بودیم.

از خاطرات خانم کلثومه سلیمانی-مادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار