خاطره
سه‌شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۲۲
بعد از ظهر ما را با ماشین بطرف بیمارستان بردند اما بیمارستانی در کار نبود. جلو مسجد بود و تاج‌های گل گذاشته بودند وقتی دقت کردیم دیدیم وسط تاج‌های گل، عکس پسرم محمد صدیق است و ... فرزندم شهید شده بود.
نويد شاهد كردستان:

شهید معظم: …… محمد صدیق رحیمی دره‌باغ

فرزند: ……………….محمد عزیز

ولادت: ………….4/12/1340

محل ولادت:…………… سنندج

شغل:لشکر 88 کرمانشاه

تاریخ شهادت:………………….. 7/8/1365

محل شهادت: قصرشیرین کرمانشاه- پادگان شماره 2

نحوه شهادت:……… بمباران هوایی و اصابت ترکش

محل دفن: گلزار شهداء بهشت محمدی سنندج


 محمد صدیق فرزند عزیز و جهان در شهر سنندج دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت پشت سر نهاد و برای ادامه تحصیل وارد دبیرستان شد. وی تحصیلات دوره متوسطه را در رشته تحصیلی اقتصاد با اخذ مدرک دیپلم به پایان رسانید و برای کمک به تأمین بخشی از نیازهای خانواده به کارگری ساختمان پرداخت.

سال 1363 تشکیل زندگی مشترک داد و خداوند فرزندی دختر به او عطاء نمود.

با رسیدن به سن انجام خدمت سربازی، با ایمان و وفاداری به انقلاب و نظام جمهوری اسلامی و همچنین بیرون راندن دشمن متجاوز از خاک میهن اسلامی، خود را معرفی و در نیروی زمینی ارتش (لشکر 88 کرمانشاه) سازماندهی گردید. پس از ماهها خدمت صادقانه در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل، در جریان بمباران قصر شیرین توسط هواپیماهای دشمن در آبانماه 1365 و اصابت ترکش به مقام رفیع شهادت نائل گردید.

فرزندم شهید شده بود

 یک روز قبل از شهادتش به منزل خودمان زنگ زد. گفتم: فردا منتظرم مرخصی بیایی. غذای مورد علاقه‌ات را هم درست می‌کنم. گفت: مادرجان منتظرم نباش. تا فردا کسی نمیداند چه پیش بیاید. فردای آن روز غذای مورد علاقه‌اش را درست کردم. منتظر ماندم، نیامد. کسی لب به غذا نزد و دست نخورده برای شام گذاشتم شاید بیاید اما نیامد. به همسرش گفتم شماره محل خدمت‌اش را بگیر ببینم چرا خبری از او نیست؟ همسرش همینکه سلام کرد و گفت که چه کسی را می‌خواهد؟، ناگهان شروع به جیغ زدن و گریه و زاری کرد. گوشی را خودم گرفتم و گفتم چه خبر است؟ گفت مادرجان اینجا (قصر شیرین) بمباران شده و پسر شما هم مقدار کمی زخمی شده است. فردای آن روز مثل دیوانه‌ها بطرف کرمانشاه راه افتادیم. به پادگان رفتیم. آنجا به استقبالمان آمدند. برای ما غذا آوردند ولی لب به چیزی نزدیم فقط می‌خواستیم بدانیم پس از اینکه مجروح شده، در کدام بیمارستان بستری است؟

بعد از ظهر ما را با ماشین بطرف بیمارستان بردند اما بیمارستانی در کار نبود. جلو مسجد بود و تاج‌های گل گذاشته بودند وقتی دقت کردیم دیدیم وسط تاج‌های گل، عکس پسرم محمد صدیق است و ... فرزندم شهید شده بود.

از خاطرات خانم جهان وکیلی- مادر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار