خاطره
دوشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۱:۰۷
از همان دوران تحصیلات ابتدایی برای انجام فرائض و واجبات دینی به مسجد می‌رفت. قرآن می‌خواند و ترجمه‌اش را برای ما می‌گفت. ....
نويد شاهد كردستان:

شهید معظم علی هارونی نژاد

فرزند: ……………………محمدصالح

ولادت:………………….. 10/1/1342

محل ولادت:……….. روستای عنبربزان سنندج

شغل: …………………..سرباز وظیفه ارتش

تاریخ شهادت:……………. 2/8/1364

محل شهادت: …………………..جبهه مهران

نحوه شهادت: ……………اصابت ترکش خمپاره دشمن

محل دفن: …………گلزار شهداء بهشت محمدی سنندج

 در روستای عنبربزان سنندج و در خانه روستایی و محقر محمد صالح و مریم دیده به جهان گشود. پدر و مادرش با عشق به مولای متقیان حضرت علی (ع) نام علی را بر او نهاده و به تعلیم و تربیت‌اش کمر همت بستند.

پس از طی دوروان خردسالی و رسیدن به سن مدرسه، در دبستان ثبت‌نام شد تا سواد بیاموزد. دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را پشت سرگذاشت.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و اشغال کردستان توسط احزاب و گروهکهای ضدانقلاب و آغاز درگیری‌ها، کلاسی درس و مدرسه را ترک نمود و به کار کشاورزی پرداخت.

وی در شرایط بحرانی و عدم امنیت و همچنین تهدید و ارعاب توسط ضدانقلاب با هدف عدم انجام خدمت سربازی جوانان منطقه، با شهامت خود را معرفی و در نیروی زمینی ارتش سازماندهی و عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل گردید.

پس از بی‌هدفهای فراوان، سرانجام آبانماه 1364 در جبهه مهران بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن بعثی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

گوشت نذری

در محله حاجی آباد سنندج ساکن بودیم. خانه‌مان جنب مسجد بود. از همان دوران تحصیلات ابتدایی برای انجام فرائض و واجبات دینی به مسجد می‌رفت. قرآن می‌خواند و ترجمه‌اش را برای ما می‌گفت. من و حتی همه فامیل از او راضی و خوشنود بودیم. حدود بیست و سه ماه خدمت سربازی‌اش را انجام داده بود. بار آخر که به مرخصی آمد، گوسفندی را به عنوان نذر ذبح کردیم. پسرم خودش گوشت‌ها را بین فقرای محله حاجی‌آباد تقسیم کرد. مرخصی‌اش که تمام شد به جبهه برگشت. یکی از دوستانش خبر شهادت او را به ما داد. ما هم رفتیم و پیکر مطهرش را به کرمانشاه و بعد به سنندج انتقال دادیم. بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سرش به شهادت رسیده بود.

از خاطرات آقای محمدصالح هارونی نژاد- پدر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار