زندگينامه
به همراه چندین تن از همرزمانش به اسارت ضدانقلاب درآمد و پس از هفت ماه تحمل زندان و شکنجه‌‌های جسمی و روحی شدید، تیرباران و به شهادت رسید..
نويد شاهد كردستان:

شهيدمعظم: اسعد رضایی

فرزند: صدیق

ولادت: 1344/02/5

محل ولادت: کامیاران

شغل: بسیجی

تاریخ شهادت: 1360/8/17

محل شهادت: حوالی روستای سیرانبند بانه

نحوه شهادت: اسارت توسط ضدانقلاب و تیرباران

محل دفن: حوالی روستای سیرانبند بانه


اسعد فرزند صدیق و آسیه در شهر کامیاران متولد شد. پدرش کارگر و مادرش خانه‌دار بود. تحصیلات ابتدایی را با موفقیت طی نمود و وارد مدرسه راهنمایی گردید. تا کلاس دوم راهنمایی درس خواند.

از آن پس بدلیل مسائل پس از انقلاب و اشغال کردستان توسط ضدانقلاب، کلاس درس و مدرسه را ترک نمود و برای مقابله با ضدانقلاب و دفاع از نوامیس مردم مسلمان منطقه، به بسیج سپاه پاسداران پیوست و مسلح گردید.

اسعد در مبارزه با عوامل استکبار نقش بسزایی ایفاء نمود.

آبانماه سال 1360 در یکی از مقرهای شهر سنندج با توطئه از پیش طراحی شده عامل نفوذی، به همراه چندین تن از همرزمانش به اسارت ضدانقلاب درآمد و پس از هفت ماه تحمل زندان و شکنجه‌‌های جسمی و روحی شدید، تیرباران و به شهادت رسید.(شانزده سال بیشتر نداشت!)

قدم خير پسرم

- قدم فرزندم وقتی بدنیا آمد خیر و برکت بود. آن وقت بنده کارگر بودم و سواد خواندن و نوشتن هم داشتم. اسعد تازه بدنیا آمده بود، یک روز در حال کارگری بودم که ماشینی نزدیک کار ما توقف کرد. بنده خدایی پایین آمد و بی‌مقدمه پرسید از شماها کسی سواد دارد؟ من فوراً جوب دادم: من سواد دارم. گفت: فردا فلان ساعت جلو اداره برنامه و بودجه باشید. صبح بنده رفتم. اکیپ طراحی و نقشه‌برداری بود. من هم کار را خیلی خوب و خیلی زود یاد می‌گرفتم. شکر خدا وضع مالی ما خیلی بهتر شد و چندین سال با این اکیپ کار کردم. اینها از برکت بدنیا آمدن پسرم اسعد بود و خدا خواست تا اسعد را در همین اول جوانی نزد خودش فرا بخواند. غریبانه و مظلومانه با نه همرزم دیگر به شهادت رسید در حالی که شانزده سال بیشتر نداشت. الان هر وقت به مزار این شهداء غریب می‌روم. یکی از قبرها انگار مرا به سوی خودش می‌کشد. کسی چه می‌داند شاید قبر پسرم اسعد باشد.

از خاطرات آقای صدیق رضایی- پدر شهید


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده