خاطره
با وجود این که اکثر نقاط کردستان و به ویژه روستا ها میدان جنگ و جنایت توسط ضدانقلاب شده بود، داوطلب خدمت سربازی شد تا در ایجاد امنیت در منطقه سهیم باشد...

شهید معظم: طاهر رحیمی ملکشان

فرزند: آقابرا

ولادت: ۱ ̷ ۷ ̷ ۱۳۴۴

محل ولادت: روستای ملکشان سفلی سنندج

شغل: پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت: ۱۸ ̷ ۷ ̷ ۱۳۶۳

محل شهادت: جاده کرجو سنندج

نحوۀ شهادت: اسارت توسط ضدانقلاب- تیرباران

محل دفن: روستای ملکشان سفلی سنندج

پدر ومادرش آقا برا و ملیحه نام داشتند و از طریق کشاورزی زندگی خود را اداره می کردند. درحد خواندن و نوشتن سواد آموخت و بعد به دلیل نامناسب بودن وضعیت مالی خانواده و ومحرومیت از امکانات تحصیلی ترک تحصیل کرد تا در مزرعه به کار بپردازد.

با وجود این که اکثر نقاط کردستان و به ویژه روستا ها میدان جنگ و جنایت توسط ضدانقلاب شده بود، داوطلب خدمت سربازی شد تا در ایجاد امنیت در منطقه سهیم باشد.

وی به عنوان پاسدار وظیفه در چند عملیات پاکسازی منطقه از لوث وجود ضدانقلاب شرکت نمود و سرانجام مهرماه سال ۱۳۶۳ در جادۀ روستای کرجو به اسارت ضدانقلاب درآمد و بی رحمانه تیرباران شد.

حقا که طاهر و پاکی

طاهر سرباز بود که عمویم به زیارت خانۀ خدا رفت. وقتی برگشت مراسم مولودی خوانی گذاشتیم و جمعیت زیادی هم دعوت کردیم. طاهر از مردم پذیرایی می کرد. بعد هم شروع به مداحی نمود. صدایی خوب و گیرایی داشت طوری که اکثرا گریه می کردند. طاهرچنان غرق عالم معنوی بودکه به راستی یک لحضه دیدم حالت وصورتش تغییر کرد و نورانی شد. وقتی مراسم تمام شد سوال کردم چرا این طور دگرگون شدی؟ درحالی که گریه می کرد و تشنج داشت گفت : درهمان حال سیدی که شال سبز بر گردنش بود و نورانی هم بود، روبرویم ایستاد و گفت : فرزندم حقا که طاهر و پاکی. کارهای نیمه تمام خودت را تمام کن که فرصت نداری. طاهر ادامه داد : فکر می کنم خدا مرا طلبیده و باید به زیارت حج بروم. با شور و شوق به پادگان برگشت. من نگران او بودنم در بین راه او را که سرباز بود از ماشین پیاده می کنند و ضدانقلاب ها با این که می دانند سرباز است، او را شکنجه و بعد اعدام کرده و پیکر مطهرش را کنارجاده رها کرده بودند. به راستی خدا او را طلبیده بود.

از خاطرات آقای محمد عزیز رحیمی ملکشان، برادر ناتنی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده