خاطره
سه‌شنبه, ۰۱ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۰:۵۴
از دورۀ نوجوانی رفت و آمد به مسجد وانجام فرائض و واجبات دینی را شروع کرد...
نويد شاهد كردستان:

شهید معظم: صاحب محمودی

فرزند: اسماعیل

ولادت: ۱ ̷ ۲ ̷ ۱۳۴۳

محل ولادت: روستای لنگریز مریوان

شغل :پاسدار وظیفه

تاریخ شهادت: ۱۶ ̷ ۷ ̷ ۱۳۶۶

محل شهادت: روستای خواشت سروآباد

نحوۀ شهادت: اصابت  گلوله

محل دفن: روستای نگل مریوان

پدر و مادرش اسماعیل و فاطمه کشاورز و دامدار بودند. با رسیدن به سن مدرسه در دبستان روستا ثبت نام شد. تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند و پس از ترک تحصیل به کشاورزی در کنار خانواده اش پرداخت.

از دورۀ نوجوانی رفت و آمد به مسجد وانجام فرائض و واجبات دینی را شروع کرد. درسال هایی که کردستان میدان تاخت و تازگروهکهای ضدانقلاب بود، داوطلبانه عازم خدمت سربازی شد و درچندین عملیات پاکسازی منطقه ازلوث وجود ضدانقلاب شرکت کرد. در سال ۱۳۶۲ ازدواج نمود. مهرماه سال ۱۳۶۶ بر اثر  اصابت  گلوله به شهادت رسید. از ایشان فرزندی به یادگار نیست.

اشکش سرازیر شد

مدتی او را در فکر و ساکت می دیدم. کمتر حرف می زد. مثل سابق شاد و خندان نبود. روزی دستش را گرفتم و به باغ بردم و از او پرسیدم : برادر، تو دردی داری و حرف نمی زنی حالات و روحیه ات کاملا معلوم است. ابتدا گفت : چیزی نیست کمی سرم درد می کند. اما من اصرار کردم. اشکش سرازیر شد و گفت در خانه و جلوی چشم بقیه چیزی نگو. من دارم خدمت می کنم صحنه هایی می بینم که از تأسف قلبم نزدیک است از حرکت باز بماند. چرا باید گروهکها استان و منطقۀ ما را به نا امنی و خون بکشند؟ چرا به مردم مظلوم و محروم ما ظلم و ستم می کنند؟ من می بینم که بعد از هر درگیری و حملۀ ضدانقلاب جمعیت زیادی برای بردن جنازه های شهدا می آیند و تصور کن کودکی چند ساله جیغ کشان دنبال جنازۀ پدرش می رود. همسری صورت خود را می خراشد و پدر و مادری پیر و فرتوت عصا زنان و گریه کنان دنبال جنازۀ جگر گوشۀ خودشان می روند. من این ها را می بینم و به خدا دیگر طاقت ندارم. این مردم همه مسلمان، همشهری و هم ولایتی خودمان هستند اما ضدانقلاب این مصیبت را برای همۀ ما درست کرده و گلوله های کفر و کینه اش را بر سر ما فرو می ریزد.

از خاطرات آقای واحد محمودی، برادر شهید
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده